結婚だよ。ブーケ のデコメ絵文字بسم الله الرحمن الرحیم結婚だよ。ブーケ のデコメ絵文字
花 のデコメ絵文字هوالغفور花 のデコメ絵文字
برگ دهم
http://photos01.wisgoon.com/media/pin/photos01/images/o/2016/4/20/11/1461135743884911.jpg
دست کردم توی جیبم پول زیادی نبود خیلی کم بود نمی شد باهاش لباس خرید
چشم دووندم توی بازار...
حسابی شلوغ بود...صدای روضه خونی میومد مردم حلقه زده بودن و اشک می ریختند یکم دقت که کردم فهمیدم روضه ی حضرت علی اکبر می خونن!
نمیدونم چی شد! تا مرد روضه خون گفت: حسین اومد علی رو در آغوش بگیره اما دیگه سری نبود که روی سینه باشه...پیکری سالم نبود تا بشه در بغل جا شه...آخه پیکر علی قطعه قطعه شد...با هر ضربه شمشیر جگر حسین پاره پاره شد...
دست خودم نبود نشستم رو زمین و زدم تو سر خودم...
-خدایا من چیکار کردم؟
-خدایا غلط کردم...
-خدایا تو رو به علی اکبر دستم بگیر...
- تو رو به حسین منو ببخش...
کلمات،جمله ها همه انگار ناخواسته از زبانم جاری می شدند...
انگار قلب سیاهم داشت آب می شد...چشم های ناپاکم داشت چشمه می شد...
چیزی روی سینه ام سنگینی می کرد بازهم بدنم یخ کرده بود روضه خون ادامه داد:

آسمان درنظرت تیره شده چون دود است

تشنگی از لب خشکیده ی تو مشهود است

قطعه قطعه شدنت را همگی خندیدند

کوفیان را زقدیم نامردند

سرمای عجیبی بود.. تا مغز و استخوانم از سرما می سوخت...!

برای لحظه ای چشم هام بسته شد انگار دیگه اینجا نبودم با خودم گفتم دیگه مُردم،کارم تمومه!

همه جا سیاه بود فریاد می زدم اما صدام در نمیومد ...خیلی وحشتناک و تاریک بود می ترسیدم تنها بودم!

صدای آروم پا از توی همون تاریکی به گوشم می رسید...نور خیلی ضعیفی از دور به چشم میومد...

مرد جوانی نزدیکم شد...چه قدر ابهت داشت...تا دیدمش سنگینی سینه سرمای درونم همه پر کشید و رفت...

به احترام از جا بلند شدم حسابی شرمگین بودم تمام غلط هایی که کردم جلوی چشمام اومدن چندین سال گناه همه در چند ثانیه در مغزم به بند کشیده شد...

صلوات


کپی بدون ذکر منبع پیگرد الهی دارد
پ.ن:قلم ناقص من کوچک را به بزرگی قلبتان ببخشید





دسته بندی : کنارم باش! ,