بچه که بودم آرزوم این بود که برم کلاس زبان که بابام همش منو تشویق به صبر می کرد و می گفت به وقتش...
کلاس چهارم رفتم و وقتش رسید با کلی ذوق و شوق کلاس زبان ثبت نام کردم شروع خوبی نبود چون با دیدن جو دختران اونجا چادرم کنار گذاشتم و کم کم همش دنبال تیپ زدن بودم و تا وقتی اون آموزشگاه بودم درسم عالی بود تقریبا چهارسال گذشت که به لطف خدا سال دوم چادرم روی سرم محکم شد و دیگه برداشته نشد(الحمدالله) که تصمیم گرفتم آموزشگاهم عوض کنم چون به نظرم خیلی ترم هاش طولانی می کرد(عجله اصلا خوب نیست که متاسفانه منم عجولم)
آموزشگاه جدید هم خوب بود و تا وقتی ترمم پایین تر بود درسم عالی بود که کم کم ترمم بالا رفت و منم توی درس خوندن تنبلی کردم ترم جدید وقتی فهمیدم معلمم مَرده حسابی شوکه شدم اما گذشت تا اینکه توی ترم های بعدی با استاد های خانم و آقا سره شوخی کردن باز کردم...که یکدفعه فهمیدم چه قدر دارم اشتباه میرم به خودم گوشزد کردم که حداقل به حرمت چادرم باید خیلی رعایت کنم و تصمیم گرفتم یکی از پروژه هام درمورد حجاب باشه با دیدن دخترانی که خیلی راحت جلوی استاد آقا روسریشون بر می دارن و خوش و بش می کنن و به خاطر گرفتن نمره هر ناز و عشوه ای رو خرج می کنن خیلی دلم گرفت حتی یکی از استاد ها باهام لج کرد و خیلی نمرم پایین برد اما خداروشکر قبول شدم ولی کم کم از کلاس زبان متنفر شدم اما به اصرار پدر و مادرم مجبور بودم که برم ازبس از زبان متنفر بودم که اصلا درس نمی خوندم و با نمره های خیلی پایین قبول می شدم و فقط از خدا می خواستم کمکم کنه دیگه زبان نرم با دوستم صحبت کردم بهم گفت یه دختر مذهبی باید بتونه به زبان بین المللی مسلط باشه و ما نباید خودمون از جامعه دور کنیم و خیلی چیزای دیگه حرفاش یکم آرومم کرد اما دیگه راضی به ادامه دادن نبودم تا اینکه ترم جدیدم افتاد روزهای جمعه هفت ساعت!!! با یک معلم مرد چهارشونه و دوتا پسر این دیگه برای من یه فاجعه بزرگ بود وقتی بابام فهمید بهم گفت اگر معذبی دیگه نرو و منم حسابی خوشحال شدم و از خدا خواسته دیگه نرفتم اما با اصرار های خیلی شدید مادرم مجبور شدم یه آموزشگاه دیگه ثبت نام کنم منم که می دونستم زیاد از حوزه رفتنم دل خوشی نداره حرفش قبول کردم چون فکر می کرد به خاطر حوزه دیگه نمیخوام زبان برم
اما با نظر دوستم موافقم شاید یکم برای قشر مذهبی حضور در همچین مکان هایی سخت باشه اما خیلی مهمه و باید این زبان بلد باشیم!(به خودم دلداری باید بدم دیگه چ کنم؟!)
چندین آموزشگاه رفتم که متاسفانه مختلط هم بودن تا بالاخره یه موسسه سالم پیدا کردم!!(امروز هم جلسه اوله)
خدایا شکرت


خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ‏

آدمى شتابكار آفریده شده است.انبیا آیه 27

علی علیه السلام : شتاب ورزیدن به كارى، پیش از آن كه امكان انجام آن فراهم شود، مایه حزن و اندوه خواهد شد.غررالحکم


 





دسته بندی : ღروزهای زندگیღ ,