چند وقتی ست که روزها فقط می گذرد...
دیگر خبری از سیگار و مهمونی و رفیق نیست!
حالا من با تمام وجودم تنهام!
سرگرمی های گذشته دروغ خوبی برای پنهان کردن تنهاییم بودند اما حالا...
دیگر نه دل خوشی دارم و نه توانی برای ماندن و نه پایی برای رفتن!
از تو هم که بی خبرم...!
پرده ی اتاق را کنار میزنم یاده آن روز می افتم یاده لبخند آن مرد!قلبم بی تاب می شود مثل وقتی که به تو فکر میکنم!
خسته و کلافه ام!
از خانه بیرون میزنم هوا خیلی سرد است.
به سمت گل فروشی کوچکی می روم....بوی گل در تمام وجودم جاری می شود لبخندی میزنم این گل ها چه قدر شبیه تو هستند...
گل های صورتی رنگی چشمم را می گیرد.خدا کند خوشت بیاید
توی دلم خدا خدا میکنم که تو را ببینم!خدا را چه دیدی شاید زندگیم روزی به تو گره خورد!
سر بلند میکنم از خانه خیلی دور شده ام
ناگهان شوکه می شوم تو را می بینم ! انگار این قراری از قبل برنامه ریزی شده است!
خدایا ممنونم باورم نمیشه دعامو مستجاب کردی! بعد از سال ها یکبار از ته دلم دعا کردم!
این بار دیگر عزمم را جزم میکنم و به سوی تو می آیم.
مرا می بینی!
با شرم سرم را پایین می اندازم تو را نمیدانم!
-سلام لیلا خانم
+سلام آقای ترابی!
این یعنی حق نداری به اسم صدام کنی...!از حیا و غرورتو بیشتر خوشم اومد! میخواهی دل نبری اما دلبر من شده ای!
گل را به سمتت میگیرم معلوم است تعجب کردی!
-لطفا قبولش کنید
+این به چه مناسبته؟
-هر اسمی میخواید روش بزارید فقط ازم قبول کنید برای شماست.
مکث میکنی و با اکراه گل را از من میگیری انگار که قلبم همراه گل ها در دستانت است!
میخواهم فضا را عوض کنم!
-خوب هستین؟خانواده خوبن؟
+شکر خدا ممنونم خوبن سلام دارن خدمتتون
مشخص بود میخواهد فورا این مکالمه را تمام کند دلم گرفت اما این بار قوی تر بودم چون خدا تو را سره راهم قرار داده بود!
-از بیمارستان اومدین؟
+بله
-این موقع شب تنها برای شما خیلی خطرناکه
+به هرحال چاره ای نیست مجبورم خدا خودش مراقبه!
-بزارید تا خونه برسونمتون!
سکوت کرد.خیلی خوشحال شدم باهم در یک مسیر به راه افتادیم...
دلم میخواست تمام دنیایم را برایش بگویم اما دنیای سیاه من با دل لطیف و سفید او خیلی فاصله داشت!


صلوات
کپی بدون ذکر منبع پیگرد الهی دارد





دسته بندی : کنارم باش! ,